حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

156

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

اوضاع بغداد مقارن فتح آن بدست احمد بن بويه اوضاع دار الخلافه همچنان مغشوش بود و رقابت و خصومت بين راضى خليفه و ابن مقلهء وزير و ابن رائق امير الأمراء بيش از پيش شدّت داشت مخصوصا ابن مقله و ابن رائق به قصد جان يكديگر ميكوشيدند و هريك در كوتاه كردن دست ديگرى از كارها از هيچ اقدامى ابا نداشتند تا آنجا كه ابن مقله محرمانه از طرفى بجكم را از واسط و از طرفى ديگر وشمگير زيارى را از رى دعوت بگرفتن مقام ابن رائق نمود و خليفه را بدستگيرى امير الأمراء تشويق كرد امّا خليفه از ترس ابن رائق را از قضايا مسبوق ساخت و امير الأمراء هم بر ابن مقله دست يافته ابتدا دست راست و پس از چندى زبان او را بريد . در همين سال 326 بجكم بالاخره بر بغداد مستولى آمد و راضى خليفه را مجبور كرد كه مقام امير الأمرائى را در عهدهء او بگذارد . ابن رائق ابتدا از بغداد خارج شد امّا كمى بعد بدار الخلافه برگشته در محلى پنهان گرديد و در آنجا بود تا آنكه در ابتداى سال 327 موقعى كه راضى و بجكم براى سركوبى ناصر الدّولهء حمدانى به طرف موصل رفته بودند از خفا بيرون آمد و بكمك يارانى كه در مدّت استتار بدست آورده بود بغداد را گرفت امّا چون ميدانست كه حريف بجكم و خليفه كه در موصل نيز فتح كرده بودند نخواهد شد از در مسالمت درآمد و بالاخره قرار بر اين شد كه ابن رائق بحكومت ولايات سرحدّى روم در قسمت علياى فرات منصوب شود و به آن صوب حركت كند ابن رائق هم پذيرفت و غائله خوابيد . بجكم پس از دور كردن ابن رائق چنان كه بابو عبد اللّه بريدى قول داده بود واسط را به او واگذاشت و او را بوزارت خليفه نيز برگماشت و دختر او را هم در عقد خود درآورد و بيشتر غرض او و بريدى از اين نزديكى و اتّحاد اين بود كه از دو طرف بر بلاد فرزندان بويه حمله ببرند و خوزستان و عراق عجم را از دست ايشان بگيرند . به همين عزم هم بجكم در سال 328 بحدود حلوان كرمانشاه تاخت و بريدى نيز ميخواست بر اهواز حمله ببرد ليكن به زودى بين او و بجكم بهم خورد و سپاهيان بجكم